شعری زیبا در مورد روستا | بلاگ

شعری زیبا در مورد روستا

تعرفه تبلیغات در سایت
**************************************

میبرم لذت من از آب و هوای روستا

کوه و دشت و چشمه و بانگ ونوای روستا

صبحدم بیدار میگردم من از بانگ خروس

تا کنم رو سوی درگاه خدای روستا

میبرم لذت من از آواز چوپانش ولی

لذتی بس بیشتر از کدخدای روستا

گله می آید ز دشت و کوچه ها پر می شود

از صدای بع بع بزغاله های روستا

گاو با گوساله و بزغاله و مرغ و خروس

پرسه هر یک میزنند در لابلای روستا

کربلایی اصغر و مش قاسم و حاجی رجب

پیر مردان غیور و باصفای روستا

دخترانش شال می بندند دور سر که هست

در میانش مهره ای از کهربای روستا

در اتاقی گرم گرد کرسی و مادر بزرگ

قصه میگوید برای بچه های روستا

میرسد درصبح باران عطر و بوی کاهگل

از در و دیوار و بام هر سرای روستا

هست بازار طلا در روستا بی جلوه چون

خرمن گندم بود کوه طلای روستا

در عروسی بارها دیدم که شبها همچو ماه

می درخشد دست داماد از حنای روستا

از زنانش درس عفت باید آموزیم هست

مایه عز و شرف حجب و حیای روستا

هر چه میگردم درون شهر می بینم که نیست

آن کلاه و گیوه و شال و قبای روستا

بنده «سیمرغم »نمی خواهم ببینم هیچ وقت

خشکی و ویرانی و مرگ و فنای روستا

شعری,زیبا,مورد,روستا,...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:06